وبلاگ تخصصی زبان وادبیات فارسی رودکی
مهدی باقرپوردبیردبیرستان های خرم آبادومدرس دانشگاه آزاداسلامی وپیام نوراستان

 
تاريخ : دوشنبه یکم آبان 1391

تحلیل عناصر داستان افشین و بودلف

علی رزّاقی شانی
کارشناس‌ارشد زبان و ادب فارسی
 
چکیده:
هدف ما در مقالة حاضر، این است که نشان دهیم که داستان افشین و بودلف یک داستان کوتاه و دارای عناصر داستانی است. در عین حال، با بررسی عناصر داستان، مهارت بیهقی را در نویسندگی نشان دهیم. بنابراین در فصل اوّل، پیشینة داستان و بعد از آن، تفاوت‌های میان داستان و قصّه، فرق بین داستان کوتاه و داستان بلند و ویژگی‌های داستان کوتاه مورد بحث قرار گرفته است. در فصل دوم، نمونه‌ای از داستان کوتاه را از کتاب تاریخ بیهقی انتخاب کرده و عناصر داستان را در آن مورد بررسی قرار داده‌ایم و با بررسی عناصر داستان به این نتیجه رسیده‌ایم که داستان افشین و بودلف قصّه نیست بلکه داستان است؛ آن هم نمونه‌ای از داستان کوتاه. در واقع، این نوشتا تلاشی برای شناخت بهتر عناصر داستان و تشخیص عناصر داستان در یک داستان کوتاه است.
 
کلیدواژه‌ها: داستان، قصّه، رمان، داستان کوتاه، شخصیّت، پیرنگ، زاویه دید، گفت‌وگو، لحن، درون‌مایه، فضا و رنگ، موضوع و حقیقت مانندی.
 
فصل اوّل
کلیّاتی دربارة داستان
یکی داستان گویم ار بشنوید
همان بَر که کارید آن بدروید
(فردوسی)
 
1. معنی لغوی داستان
در لغت‌نامة دهخدا، معانی لغوی داستان عبارت‌اند از: «حکایت، نقل، قصّه، سمر، سرگذشت، حدیث، افسانه (برهان). دستان فسانه، حادثه، ماجری، ماوقع، حکایت تمثیلی، واقعه، حکایت گذشتگان (شرف‌نامة منیری)|| سخن، گفت‌وگو، مذاکره || مجازاً به معنی رأی و عقیده و اعتقاد در ترکیب همدستان. || مثل (ترجمان القرآن جرجانی) (برهان) (منتهی‌الارب). دستان (زمخشری). سمر، حکومت، نادره، شهره، مثل سائر || لقب زال پدر رستم. || مکر، دستان». (دهخدا، 1377:‌ذیل داستان)
 
2. تعریف داستان
در اصطلاح عام، داستان به نقل حوادث و رخدادهایی گفته می‌شود که به طور منظم و به ترتیب توالی زمانی بیان می‌شود؛ به‌گونه‌ای که مخاطب بخواهد بداند که بعد چه شده است.
سیروس شمیسا می‌نویسد: «داستان، روایت مرتب و منظّم حوادث است؛ بیان تسلسل و توالی حوادث و اتفاقاتی است که در داستان رخ می‌دهد. بعد از فلان حادثه، دیگر چه اتفاقی افتاده است؟ بعد چه شد؟» (شمیسا، 1373: 161)
داستان کوتاه «ماجرایی ـ حادثه‌ای ـ است که برای یک نفر ـ یا یک گروه ـ در یک مکان محدود و یک زمان کوتاه رخ می‌دهد و یک نتیجه و پیام دارد.» (احمدی، 1379: 10)
البته ممکن است که در داستان کوتاه یا اغلب رُمان‌ها، زمان وقایع در پی هم نیاید و توالی زمان رعایت نشود.
 
3. پیشینة داستان
«بشر از زمان‌های بسیار کهن، شوقی به داستان‌گویی داشته و داستان را سینه به سینه نقل می‌کرده است؛ حتی سال‌ها پیش از آنکه نوشتن را کشف کند، ... شاید قدیمی‌ترین داستان نوشته شده، قصة مصری «دو برادر» باشد که بر روی پاپیروس آمده است ـ حدود قرن سی و سوم پیش از میلاد مسیح.» (تقی‌زاده، 1379: 7)
علاقة کودکان به داستان و قصة مادربزرگ، نشانگر گرایش و شوق بشر به داستان است. درگذشته و تا قبل از انقلاب مشروطه این داستان به همة آثار منثور خلاقانه‌ای که در قلمرو ادبیّات داستانی قرار داشتند، اطلاق می‌شد.
«منظور از ادبیّات داستانی (fiction) آثار منثوری است که ماهیّت داستانی و تخیّلی دارند. قصّه‌ها، داستان‌های کوتاه، رمان و انواع وابسته به آن را «ادبیّات داستانی» می‌گویند.» (سنگری، 1377: 144)
امّا داستان در معنی امروزی دارای عناصر و ویژگی‌هایی است که آن را از قصّه و افسانه و... متمایز می‌کند که در ادامه توضیح داده خواهد شد.
 
4. انواع داستان
داستان را در معنای عام آن به دو دسته تقسیم می‌کنند: داستان کوتاه و داستان بلند(رمان). داستان بلند از موضوع بحث ما خارج است و به آن نمی‌پردازیم.
داستان کوتاه یکی از تازه‌ترین فرم‌های ادبی است که در قرن نوزدهم در اروپا و در میان نهضت رمانتیک ظهور کرد و به تکامل رسید. ادگار آلن‌پو1 (1809ـ1849) نخستین کسی است که برای نوشتن داستان کوتاه اصولی ارائه کرد و تفاوت میان داستان کوتاه و رمان را آشکار ساخت.
استاد جعفر یاحقی در تعریف داستان کوتاه می‌نویسد: «داستان کوتاه، روایت نسبتاً کوتاهی است که در آن گروه محدودی از شخصیّت‌ها در یک صحنة منفرد مشارکت دارند و با وحدت عمل و نشان دادن برشی از زندگی واقعی یا ذهنی، در مجموع تأثیر واحدی را القا می‌کنند.» (یاحقی، 1374: 191)
در ایران، داستان‌نویسی به شیوة نوین بعد از انقلاب مشروطه و تحت تأثیر شیوة داستان‌نویسی غربی رواج یافت و در سال 1300 ش. با نوشته شدن «یکی بود یکی نبود» جمال‌زاده ـ پدر داستان‌نویسی معاصر در مسیر تازه‌ای، که همان سبک نویسندگی واقع‌گرا در ایران بود، گام نهاد.
 
5. فرق داستان با قصّه
با بررسی ویژگی‌های داستان و قصّه درمی‌یابیم که آن‌ها تفاوت‌هایی با هم دارند که در اینجا به چند مورد اشاره می‌کنیم:
1. در قصّه حوادث و رخدادها پشت سر هم نقل می‌شوند، اما در داستان ممکن است حوادث به ترتیب زمانی نقل نشوند.
2. «عموماً بنیاد قصّه بر حادثه گذاشته شده است و قهرمان و شخصیّت‌های قصّه‌ها، کمتر فردیّت و خصوصیّت درونی خود را نشان می‌دهند ولی روان‌شناسی فردی و تأکید بر خصایص و خلقیّات آدمی از ویژگی‌های داستان‌های نوین امروزی است.» (میرصادقی، 1376: 46)
3. قصّه دارای پیرنگ ضعیف است امّا پیرنگ داستان قوی است.
4. کلّی‌گرایی، تسلیم در برابر حوادث و رضا دادن به تقدیر، تأکید بر حوادث غیرطبیعی و خرق عادت از ویژگی‌های قصّه است ولی در داستان این‌گونه نیست.
5. قصّه همیشه پایانی خوش دارد و در آن حق بر باطل پیروز می‌گردد ولی داستان ممکن است پایان خوشی نداشته نباشد.
 
6. فرق داستان کوتاه با رمُان
اوّلین فرق داستان کوتاه با رمان این است که داستان کوتاه، کوتاه است ولی رمان بلند؛ دومین مورد اینکه تعداد اشخاص و نقش‌آفرینان در داستان کوتاه کمتر از داستان بلند است.
سومین مورد از تفاوت داستان کوتاه با رمان این است که داستان کوتاه برشی از زندگی قهرمان داستان (شخصیّت اصلی) است ولی رمان قسمت اعظم یا کلّ زندگی شخصیّت اصلی داستان و حوادثی را که در طول زندگی او رخ می‌دهد، در بر دارد.
مورد چهارم اینکه شخصیت قهرمان داستان، در داستان کوتاه، ثابت است اما در رمان ممکن است به مرور دچار تغییر و تحوّل شود.
مورد پنجم: در داستان کوتاه، بنا به ماهیّت داستان، ایجاز به کار می‌رود ولی در رمان اطناب.
مورد ششم: در داستان کوتاه شخصیّت داستان کامل است ولی در رمان، شخصیّت اصلی داستان در طول رمان به کمال می‌رسد.
 
7. ویژگی‌های داستان کوتاه
داستان کوتاه ویژگی‌هایی دارد که آن را از قصّه و داستان و رمان متمایز می‌سازد. این ویژگی‌ها عبارت‌اند از:
1. داستان کوتاه، کوتاه است؛ به‌گونه‌ای که حدّاکثر در مدّت دو ساعت می‌توان آن را خواند.
2. داستان کوتاه، دارای ایجاز است و کلمات زاید و توضیحات زاید در آن حذف شده است.
3. موضوع داستان کوتاه یکی است و متنوّع نیست.
4. «وحدت، فوریّت، کلیّت، واقع‌نمایی، ایجاز، یگانگی تأثیر معیارهایی بود که برای داستان کوتاه عنوان شده بود.» (تقی‌زاده، 1374: 18)
 
فصل دوم
بررسی عناصر داستان در داستان کوتاه افشین و بودلف
خلاصة داستان2
داستان افشین و بودلف یکی از وقایع تاریخی است که ابوالفضل محمّد بیهقی در کتاب گران‌قدر تاریخ بیهقی آن را نقل کرده و خلاصة داستان از این قرار است:
احمدبن ابی‌دؤاد، وزیر معتصم ـ خلیفة عباسی ـ شبی در خانة خود بی‌تاب شد. چون از خوابیدن ناامید گشت، دستور داد تا خری را زین کردند و البته نمی‌دانست که کجا می‌خواهد برود. سرانجام تصمیم گرفت که به کاخ خلیفه برود. وقتی اجازة ورود یافت، معتصم را تنها و سخت ناراحت دید. معلوم شد که معتصم بنا به اصرار شدید افشین، سردار ایرانی که کینة بودلف را در دل داشت و خواستار دست یافتن بر بودلف بود، به پاس خدمت وی در برانداختن بابک خرّم‌بین، دست افشین را بر بودلف باز گذاشته و قسم شدید خورده که او را از دست وی بازنگیرد. حال از این کار سخت پشیمان شده است؛ زیرا بودلف سرداری شایسته و کارآمد است و با احمدبن ابی‌دؤاد دوستی دارد. احمد از شنیدن این خبر سخت منقلب شد. معتصم چاره را در این دید که احمد نزد افشین برود و با خواهش و تضرع و بدون هیچ پیغامی از جانب معتصم بودلف را نجات دهد. احمد که سخن و امضایش در همه جا روان بود، نزد افشین رفت و با التماس از او خواست تا افشین را ببخشد. افشین رضایت نداد و هر چه احمد بی‌قراری کرد و دست او را بوسه داد و بر خضوع خود افزود، سود نداشت. سرانجام، احمد به دروغ گفت که حامل پیغام خلیفه است و او فرمان به آزادی بودلف داده است. بودلف را رها کردند و احمد مدهوش و پریشان از پیغامی که به دروغ گفته بود، راهی بارگاه خلیفه شد. هنوز ماجرا را برای معتصم باز نگفته بود که افشین نیز خشمگین به بارگاه خلیفه آمد و راست بودن پیغام را از معتصم باز پرسید. معتصم گفت: پیغام من است. افشین بلند شد و دل شکسته و بسیار غمگین رفت. سپس معتضم از احمد پرسید: چگونه جایز دانستی که پیغامی را که نداده بودم، از جانب من بدهی؟ احمد گفت: نخواستم خون مسلمانی ریخته شود. معتصم گفت: کار درستی کردی!
 
بررسی عناصر داستان
1. شخصیت: (character)
منظور از شخصیّت، نقش‌آفرینان و اشخاصی هستند که داستان به وسیلة آن‌ها شکل می‌گیرد.
 
الف) شخصیّت‌های درجه اوّل
1. احمدبن ابی‌دؤاد
ابوعبدالله احمد از قاضیان مشهور و از پیشوایان معتزله، مردی فرزانه و زیرک و خوش‌بیان بود. در نزد مأمون، خلیفة عبّاسی قرب و جایگاه داشت. معتصم عبّاسی او را سفارش به مأمون به جای یحیی بن اکثم منصب قاضی القضاتی داد و در عهد واثق عبّاسی نیز همچنان حشمت و آبروی تمام داشت. در آغاز عهد متوکل عبّاسی او بیمار و فلج و خانه‌نشین شد. ابوعبدالله احمد به مروّت و عصبیّت معروف است و نخستین کسی است که در مجلس خلیفه جرئت کلام و سخن‌گشایی را افتتاح کرد.
راوی، ابی‌دؤاد شخصیّت اصلی داستان است و داستان از جانب او نقل می‌شود.
 
2. معتصم
هشتمین خلیفة عبّاسی و برادر مأمون، وی از 218 تا 227 ق. خلافت داشته است. بابک خرّمدین و افشین و مازیار، سرداران معروف، در روزگار او به فرمان او از میان رفته‌اند.
معتصم از شخصیت‌های مقتدر داستان است که به افشین در مورد کشتن بودلف آزادی عمل داد. همین عامل باعث شکل‌گیری داستان می‌شود.
 
3. افشین
خیذر پس کاووس، آخرین امیر اسروشنه3 و سردار معروف معتصم عبّاسی است. وی به فرمان معتصم برای دفع بابک خرّمدین و خرّمدینان به آذربایجان رفت و پس از چندین جنگ و لشکرکشی بابک را گرفت و خرّمدینان آذربایجانی را تار و مار کرد و پیروز به بغداد آمد. در بغداد به جرم زندقه و همراهی و همکاری با مازیار و بابک محکوم شد و به زندان افتاد. او در سال 226 ق. ظاهراً در زندان با زهر کشته شد. سپس جسدش را به دار آویختند و عاقبت آن را سوختند و خاکسترش را در دجله ریختند. کلمة افشین به طور عام عنوان امیران سرزمین اسروشنه نیز هست.
افشین در ادب فارسی به کرم و همّت و شجاعت و پهلوانی و داشتن مال و ثروت و جواهر و خدم و حشم فراوان مشهور است. (شریفی، 1387:‌ ذیل افشین)
امّا در این داستان، افشین از جمله انسان‌های کینه‌توزی است که تنها انتقام باعث تسکین خاطرش می‌شود و از شخصیت‌های منفی و منفور داستان است.
 
ب) شخصیّت‌های درجه دوم
1. قاسم بن عیسی
قاسم بن عیسی یکی از سرهنگان مأمون خلیفه و معتصم و یکی از سخاوتمندان و جوانمردان بزرگوار و شجاع بود. او مرجع ادبا و فضلای خویش بود و در صنعت غنا مهارت داشت. آن‌گاه که مأمون خود، او را دعوت کرد. بودلف به خدمت مأمون شتافت و خلیفه حکومت کردستان را به او داد. وی از سال 210 تا 225 ق. در قلمرو حکومت خویش فرمانروایی داشت و در بغداد درگذشت.
بودلف شخصیّت ایستای4 داستان است و کار خاصّی انجام نمی‌دهد؛ با این حال، تمام کشمکش‌های داستان به خاطر او صورت می‌گیرد.
 
2. اسماعیل‌ بن شهاب
اسماعیل بن شهاب نقل کنندة داستان افشین و بودلف است که داستان را آغاز می‌کند. در آغاز اسماعیل از احمدابی دؤاد نقل می‌کند و نقل داستان را به او واگذارد.
 
3. حاجبان
حاجب خاصّ احمدبن ابی‌دؤاد و حاجبِ خاصّ خلیفه از اشخاصی هستند که ایفای نقش می‌کنند و همچنین دربانان افشین.
 
پ) شخصیّت‌های درجه سوم
جلّاد افشین: که منتظر فرمان افشین است تا سر بودلف را جدا کند.
اقوام و خویشاوندان احمد: سی چهل تن از خویشاوندان احمد بن ابی‌دؤاد که همراه احمد بودند، به عنوان گواه و شاهد از شخصیّت‌های درجه سوم هستند.
 
2. پیرنگ داستان (Plot)
«پیرنگ، مرکب از پی + رنگ است؛ پی به معنای بنیاد، شالوده و پایه آمده و رنگ به معنای طرح و نقش. بنابراین روی هم «پیرنگ» به معنی «بنیاد نقش» و «شالودة طرح» است.» (میرصادقی، 1376، ب: 61)
پیرنگ به مجموعة علل یا علت و معلول‌هایی گفته می‌شود که داستان را شکل می‌دهند. در واقع، پیرنگ پاسخ به چراهایی است که در ذهن مخاطب ایجاد می‌شود؛ مثلاً:
1. احمدبن ابی‌دؤاد نیمه شب از خواب بیدار می‌شود و نمی‌تواند بخوابد؛ چرا؟ چون احمد می‌گوید: «غم و ضجرتی سخت بزرگ بر من دست یافت که آن را هیچ سبب ندانستم و دلم گواهی داد که گفتی کاری افتاده است.»
2. احمد به دربار می‌رود؛ چرا؟ «مگر این وسوسه [بی‌قراری] از دل من دور شود.»
3. خلیفه منتظر احمد بود؛ چرا؟ خلیفه به احمد می‌گوید که دیشب اشتباهی رخ داد و از بس افشین در مورد دست یافتن بر بودلف اصرار کرد، ما قبول کردیم «و سپس از این اندیشه‌مندم که هیچ شک نیست که او را چون روز شود بگیرند. [و افشین] در ساعت هلاکت کندش.»
4. احمد به خانة افشین می‌رود؛ چرا؟ برای اینکه افشین «دست از بودلف بدارد و او را تباه نکند.»
5. احمد از ورود افشین به کاخ خلیفه یکه می‌خورد و خشکش می‌زند؛ چرا؟ احمد می‌گوید چون «که با امیرالمؤمنین تمام نگفتم که از تو پیغام که نداده بودی بگزاردم که قاسم را نکشد.»
6. چرا احمد شاد شد و گریست؟ چون «که قاسم جان بازیافت.»
البته پیرنگ‌های دیگری نیز در این داستان وجود دارد که برای جلوگیری از اطالة نوشتار به این چند مورد اکتفا می‌شود. با توجّه به موارد ذکر شده، متوجه می‌شویم که داستان از پیرنگی قوی برخوردار است.
داشتن پیرنگ قوی یکی از ویژگی‌های داستان است؛ بنابراین، داستان افشین و بودلف قصّه، افسانه، سرگذشت، حکایت نیست بلکه داستان است.
 
3. زاویة دید یا روای داستان (Point Of View)
به روش و شیوه‌ای که نویسنده در نقل داستان یا نوشتن داستان خود به کار می‌گیرد، به طوری که مخاطب از آن زاویه به داستان می‌نگرد، زاویة دید گویند؛ به عبارت دیگر، زاویة دید شیوة روایت داستان است.
«معمول‌ترین شیوه‌های روایت، استفاده از اوّل شخص (من) و سوم شخص (او) است. در روایت اوّل شخص، خود نویسنده یکی از افراد داستان و گاهی خود قهرمان اصلی است، امّا در روایت سوم شخص، نویسنده بیرون از داستان قرار دارد و اعمال قهرمانان را گزارش می‌دهد.» (شمیسا، 1373: 161)
زاویة دید یا راوی داستان در داستان افشین و بودلف ابتدا اسماعیل‌بن شهاب (اوّل شخص) از احمدبن ابی‌دؤاد (سوم شخص) نقل قول می‌کند.
در همان آغاز داستان، اسماعیل‌بن‌شهاب، که اوّل شخص است، جای خود را به احمدبن ابی‌دؤاد، که سوم شخص داستان است، می‌دهد و داستان را از زبان او نقل می‌کند. پس در داستان افشین و بودلف راوی داستان احمدبن ابی‌دؤاد است که خود شخصیّت اصلی و قهرمان داستان نیز هست.
 
4. گفت‌وگو (Dialogue)
گفت‌وگو در داستان نقش اساسی دارد و یکی از عوامل مهم در گستردگی پیرنگ داستان تلقی می‌شود. هرچه گفت‌وگو در یک داستان بیشتر باشد، داستان طولانی‌تر و پیرنگ آن گسترده‌تر خواهد بود. گفت‌وگو اغلب بخش اعظم داستان را به خود اختصاص می‌دهد.
نکتة دیگر اینکه گفت‌وگو معرّف شخصیّت‌های داستان و نیز مشخص کنندة طبقه اجتماعی خاستگاه اشخاص داستان است؛ برای مثال، گفت‌وگوی استادان دانشگاه و کلماتی که استفاده می‌کنند با گفت‌وگوی راننده‌ها و کلمات مورد استفادة آن‌ها فرق می‌کند و آن‌ها را از هم متمایز می‌سازد.
در داستان افشین و بودلف بخش زیادی از داستان را «گفت‌وگو» تشکیل می‌دهد اما این گفت‌وگوها معرّف و مشخص‌کنندة نوع شخصیّت و پایگاه اجتماعی اشخاص داستان نیستند. مثلاً، حجب یا پرده‌دار همان‌گونه حرف می‌زند که خلیفه سخن می‌گوید.
گفت‌وگوی احمدبن ابی‌دؤاد با حاجب نوبتی:
«[حاجب نوبتی] در وقت نزد من آمد و گفت: «آمدن چیست بدین وقت؟...» گفتم: «همچنین است که تو می‌گویی، تو خداوند را از آمدن من آگاه کن، اگر راه باشد بفرماید تا پیش روم...» گفت: «سپاسی دارم.» و در وقت بازگفت و در ساعت بیرون آمد و گفت: «بسم‌الله، بار است، درآی.»
گفت‌وگوی خلیفه با احمدبن ابی‌دؤاد:
«[معتصم] گفت: «یا اباعبدالله! چرا دیر آمدی؟ که دیری است که تو را چشم می‌داشتم.» گفتم: «یا امیرالمؤمنین! من سخت پگاه آمده‌ام، ...»
گفت: «خبر نداری که چه افتاده است؟» گفتم: «ندارم» گفت: «انالله و اناالیه راجعون، بنشین تا بشنوی...».
همچنین گفت‌وگوهایی که بین احمد و افشین، احمد و بودلف، احمد و خلیفه و افشین و خلیفه ردّ و بدل می‌شود، نمونه‌هایی از گفت‌وگوی داستان است.
 
5. لحن (Tone)
«لحن، شیوة پرداخت نویسنده است به اثر؛ به طوری که خواننده آن را حدس بزند. درست مثل لحن صدای گوینده‌ای که ممکن است طرز برخورد او را با موضوع و مخاطبش نشان دهد؛ مثلاً تحقیرآمیز، نشاط‌آور، موقرانه، رسمی یا صمیمی باشد، همان‌طور که لحن نویسنده هم طرز برخورد اوست.» (میرصادقی 1376 ب: 523)
در گفت‌وگوی بین احمدبن ابی‌دؤاد با افشین با دو لحن کاملاً متضاد روبه‌رو می‌شویم: لحن ملتمسانه و لحن خشم‌آلود.
 
الف) لحن ملتمسانه
در مرحلة اوّل گفت‌وگوی احمد با افشین، لحن کلام احمد التماس‌آمیز است؛ هرچند که افشین احمد را «استخفای بزرگ کرد.» «ولیکن از بهر بودلف تا خون وی ریخته نشود»، استخفاف را تحمّل می‌کند و به التماس خود مبنی بر عفو کردن بودلف ادامه می‌دهد تا آنجا که افشین می‌گوید: «اگر هزار بار زمین را ببوسی، هیچ سود ندارد و اجابت نیابی.»
 
ب) لحن خشم‌آلود
در مرحلة دوم، لحن کلام از حالت التماس‌آمیز به حالت خشمگینانه تغییر می‌یابد و لحن خشم‌آلود کلام از آنجا آغاز می‌شود که احمد می‌گوید: «خشمی و دلتنگی‌ای سوی من شتافت، چنان‌که خوی از من بشد و با خود گفتم: این چنین مرداری و نیم‌کافری بر من چنین استخفاف می‌کند و چنین گزاف می‌گوید! مرا چرا باید کشید!؟»
و همچنین با حالت خشمگین پیغام نادادة خلیفه را می‌گزارد و با خشم باز می‌گردد.
 
6. صحنه (Setting)
به زمان و مکانی که در آن عمل داستانی صورت می‌گیرد، «صحنه» می‌گویند.
صحنه و صحنه‌پردازی، زمینه و زمان و مکان داستان نیز می‌گویند.
 
1. زمان
زمان داستان افشین و بودلف تاریخی است و زمان خیالی یا اساطیری نیست. زمان این داستان را از دو جهت می‌توان بررسی کرد:
 
الف) زمان تاریخی داستان
هرچند که در داستان به زمان وقوع داستان به طور دقیق اشاره نشده، امّا از متن داستان پیداست که واقعه در زمان خلافت معتصم، هشتمین خلیفة عباسی ـ یعنی سال‌های 218 تا 227 ق ـ اتفاق افتاده است.
 
ب) زمان شبانه‌روزی
با توجه به اینکه خلیفه می‌گوید: «دوش سهوی افتاد...» نشان می‌دهد که داستان از اوایل شب شروع شده است و در نیمه‌شب آنجا که احمد می‌گوید: «نیمه شب بیدار شدم و هرچه حیلت کردم خوابم نبرد...» اقدام برای گره‌گشایی آغاز می‌گردد و تا سپیده‌دم که گره‌ گشاده می‌شود و بودلف نجات می‌یابد، ادامه پیدا می‌کند و آن‌گاه، داستان خاتمه می‌یابد.
 
2. مکان
در این داستان، مکان وقوع داستان مشخص نشده، امّا با توجّه به اینکه مرکز خلافت معتصم بغداد بوده، می‌توان دریافت که ماجرا در بغداد و مناطق اطراف آن رخ داده است.
 
7. موضوع (Topic=Subject)
«موضوع، شامل پدیده‌ها و حادثه‌هایی است که داستان را می‌آفریند و درون‌مایه را تصویر می‌کند؛ به عبارت دیگر، موضوع قلمروی است که در آن خلاقیت می‌تواند درون‌مایه را به نمایش گذارد.» (همان، 217)
در داستان افشین و بودلف، موضوع داستان «کینه‌کشی» و «انتقام» است.
افشین می‌خواهد بودلف را به خاطر عداوت و دشمنی زیادی که بینشان وجود دارد، بکشد و مال و نعمتش را بستاند؛ بنابراین، به اجازة خلیفه بودلف را دستگیر کرده و «بودلف چشم ببسته آنجا بنشانده و سیّاف شمشیری برهنه به دست ایستاده و ... منتظر بگوید: ده! تا سرش بیندازد.»
 
8. درون‌مایه (Theme)
فکر حاکم و مسلط بر کلّ داستان را «درون‌مایه» گویند. «درون‌مایه فکر اصلی و مسلط در هر اثر است؛ خط یا رشته‌ای که در خلال اثر کشیده می‌شود و وضعیّت و موقعیّت‌های داستان را به هم پیوند می‌دهد. به بیانی دیگر، درون‌مایه را فکر و اندیشة حاکمی تعریف کرده‌اند که نویسنده در داستان اعمال می‌کند. به همین جهت است که می‌گویند: درون‌مایة هر اثری جهت فکری و ادراکی نویسنده‌اش را نشان می‌دهد.» (همان، 531)
 
الف) مشخصّه‌های درون‌مایه
به طور کلی، مشخصّه‌ها یا ویژگی‌های درون‌مایه را به صورت زیر می‌توان خلاصه کرد:
1. درون‌مایه از موضوع به دست می‌آید.
2. درون‌مایه معمولاً به صورت یک جمله است.
3. درون‌مایه داستان را به وحدت هنری سوق می‌دهد.
4. درون‌مایه فکر یا مجموعه افکاری است که موضوع اصلی موردنظر نویسنده را استحکام می‌بخشد.
 
ب) فرق درون‌مایه و پیام
هر پیامی می‌تواند درون‌مایه باشد، امّا هر درون‌مایه‌ای نمی‌تواند پیام باشد؛ «پیام عنصر اخلاقی است، جنبه‌ای مثبت و آموزنده دارد و درون‌مایه‌ها ممکن است از این کیفیّت برخوردار باشند یا نباشند.» (میرصادقی، 1376 ب: 174)
یعنی، این طور نیست که درون‌مایه همیشه مثبت باشد. ممکن است درون‌مایه، منفی باشد5 اما پیام همیشه دارای جنبة مثبت است.
با توجّه به مطالب یاد شده و تعریف درون‌مایه، داستان افشین و بودلف این است که: «کینه‌کشی و انتقام ناخوشایند است و سبب آزردگی خاطر و رنج می‌شود.» افشین به مراد خود نرسید و «شکسته و به دست و پای مرده و برفت.»
 
9. فضا و رنگ (Atmosphere)
یکی از قوی‌ترین عناصر داستان در داستان افشین و پودلف عنصر فضاسازی است که نشانگر مهارت و توانایی بیهقی در توصیف و صحنه‌پردازی و فضاسازی است.
«اصطلاح فضا و رنگ از علم هواشناسی وام گرفته شده است و برای توصیف تأثیر فراگیر اثر خلاقه‌ای از ادبیّات یا نمونه‌های دیگری از هنر به کار می‌رود. فضا و رنگ با حالت مسلّط مجموعه‌ای که از صحنه، توصیف و گفت‌وگو آفریده می‌شود، سروکار دارد.» (همان: 531)
فضا و رنگ داستان افشین و بودلف در سه چهار جا بیشتر از جاهای دیگر داستان به چشم می‌زند و جلب توجّه می‌کند:
صحنة اوّل، زمانی است که احمد نیمه شب از خواب بیدار می‌شود و هر کاری می‌کند نمی‌تواند بخوابد. او نگران است، به حمّام می‌رود امّا نگرانی‌اش از بین نمی‌رود.
فضای داستان در این صحنه، فضای اضطراب و تشویش و دل‌مشغولی و رنگ داستان تیره و تار است.
صحنة دوم، زمانی است که احمدبن ابی‌دؤاد به دربار می‌رود و خلیفه را می‌بیند که تنها نشسته و به کاری مشغول نیست. او اندیشناک است و با احمد به گفت‌وگو می‌پردازد.
فضای داستان در اینجا فضای غم و ناامیدی، و رنگ داستان تیره و سیاه است.
صحنة سوم: رفتن احمد به خانة افشین و گفت‌وگوی احمد و افشین است؛ در حالی که بودلف با یک شلوار و چشم‌بسته نشسته و جلاد ایستاده است و منتظر فرمان تا سرش را از تن جدا کند.
فضای این صحنه، فضای مرگبار و فضای خشم و خشونت و رنگ صحنه، سیاه و تاریک است.
صحنة چهارم، جایی است که خلیفه افشین را مؤاخذه می‌کند و به باد انتقاد می‌گیرد و خلیفه اجازة دست یافتن افشین بر بودلف را لغو می‌کند. بودلف نجات پیدا می‌کند و احمدبن ابی‌دؤاد شاد می‌شود. فضای داستان در این صحنه، فضای شادی و نشاط و امید، و رنگ داستان سفید و روشن است.
 
 
نکته‌ای که در این جدول ذهن خواننده را به سوی خود می‌کشد، این است که می‌توان بین دستگیری و اسارت بودلف با شب و سیاهی آن؛ و بین رهایی بودلف با سپیده‌دم و روشنایی صبح ارتباط نمادین برقرار کرد. این ارتباط با توجّه به فضای حاکم بر داستان بسیار بجا و مناسب است.
 
 
در ادب فارسی نیز، شب نماد مرگ، خفقان و ناامیدی و روز نماد روشنی و امید و زندگی است:
«در نومیدی بسی امید است
پایان شب سیه سفید است»
(نظامی)
 
10. حقیقت مانندی (Verisimilitued)
«کیفیتی که در عمل داستانی و شخصیّت‌های اثری وجود دارد و احتمال ساختی قابل قبول از واقعیّت را در نظر خواننده فراهم می‌آورد.» (میرصادقی، 1376 ب: 143)
ماجرای افشین و بودلف واقعه‌ای است که در زمان خلافت معتصم اتفاق افتاده و یک حادثة واقعی و تاریخی است.
باید دانست حوادثی که در داستان رخ می‌دهد، آن‌گونه نیست که در جهان واقع اتفاق افتاده باشد. نویسنده وقایع را از جهان واقعی گزینش می‌کند و با هنر نویسندگی خود آن را می‌پرورد و به صورت قابل قبولی ارائه می‌دهد.
داستان افشین و بودلف از عنصر حقیقت مانندیِ‌ قوی و استواری برخوردار است و این بیانگر قدرت نویسندگی و موفقیت بیهقی در توصیف و پردازش هنرمندانة شخصیّت‌ها، صحنه‌ها، فضا و رنگ و پیرنگ داستان است.
بیهقی با به کارگیری عناصر داستان و ایجاد تناسب و هماهنگی و سازگاری بجا و مناسب میان آن‌ها و نیز حفظ و ارائة توالی منطقی میان حوادث داستان عنصر حقیقت مانندی داستان را تقویت می‌کند و بدین ترتیب، قدرت باورپذیری داستان را در خواننده افزایش می‌دهد؛ به طوری که مخاطب، داستان را می‌پذیرد و باور می‌کند. واقعی بودن شخصیّت‌های داستان، واقعی بودن رخداد تاریخی و تناسب فضا و رنگ و صحنه با زمان داستان از عوامل مؤثر در حقیقت مانندی داستان است.
 
نتیجه
با توجّه به بررسی‌های انجام شده، می‌توان گفت که داستان افشین و بودلف به دلیل دارا بودن عناصر داستان از قبیل «شخصیت‌پردازی»، «صحنه‌پردازی»، «پیرنگ قوی»، «فضا و رنگ»، «زاویة دید»، «موضوع»، «حقیقت مانندی» و... داستان است و قصّه نیست؛ چون در قصّه از حوادث غیرطبیعی و خارق عادت سخن به میان می‌آید و دارای پیرنگ ضعیف است.
داستان افشین و بودلف با توجّه به ویژگی‌های این داستان از قبیل کوتاهی، ایجاز، واقع‌نمایی، وحدت موضوع و یگانگی تأثیر، یک داستان کوتاه است.
 
پی‌نوشت‌ها
1. شاعر و نویسندة معروف آمریکایی که در بُستن متولد شد.
2. برای مطالعة کل داستان ر.ک: بیهقی، ابوالفضل محمّد (1371)؛ تاریخ بیهقی به کوشش خلیل خطیب رهبر، تهران: مهتاب، ج1: 220ـ 226.
3. اسروشنه، سرزمین و شهری در ماوراءالنهر که بین سیحون و سمرقند بوده است.
4. شخصیّت ایستا، شخصیّتی است که در طول داستان تغییر نکند و ثابت باشد؛ به طوری که شخصیّت پایان داستان همان شخصیّت آغاز داستان باشد.
5. مثل بعضی از آثار لوییجی پیراند للو، داستان و نمایشنامه‌نویس ایتالیایی (1867 ـ 1939 م).
 
منابع
1. احمدی، نصرالله؛ ساختار داستان کوتاه، امیدواران، 1379.
2. بیهقی، ابوالفضل محمّد؛ تاریخ بیهقی، به کوشش خلیل خطیب رهبر، تهران، مهتاب، 1371.
3. تقی‌زاده، صفدر؛ شکوفایی داستان کوتاه در دهة نخستین انقلاب، تهران، علمی، 1373.
4. دبیر سیاقی، محمّد؛ تاریخ بیهقی، تهران، شرکت سهامی کتاب‌های جیبی با همکاری مؤسسة انتشارات امیرکبیر، 1369.
5. دهخدا، علی‌اکبر؛ لغت‌نامه، تهران، دانشگاه تهران، 1377.
6. سنگری، محمّدرضا و دیگران؛ زبان و ادبیّات (1) و (2) عمومی دورة پیش‌دانشگاهی، تهران، چاپ و نشر کتاب‌های درسی ایران، 1377.
7. شریفی، محمّد؛ فرهنگ ادبیّات فارسی، تهران، نشر نو ـ معین، 1387.
8. شمیسا، سیروس؛ انواع ادبی، تهران، انتشارات فردوس، 1373.
9. میرصادقی، جمال؛ ادبیّات داستانی، تهران، سخن، 1376.
10. میرصادقی، جمال؛ عناصر داستان (ویرایش جدید)، تهران، سخن، 1376.
11. میرصادقی، جمال و میمنت میرصادقی؛ واژه‌نامة هنر داستان‌نویسی، تهران، کتاب مهناز، 1377.
12. یاحقی، محمّدجعفر؛ چون سبوی تشنه، تهران، جامی، 1374.


ارسال توسط مهدی باقرپور

اسلایدر

خرید شارژ

خرید فیلم

خرید سریال